کانون آینده نگری ایران, از سراسر کشور عضو مکاتبه ای می پذیرد. 09161184939 |
اشاره: برادر خوبم احمد عبدالحسینیان از من خواست که مقالهای تحقیقی در گستره اسلامشناسی برای انتشار در نشریه «پرچمدار» تهیه کنم. گرچه این روزها پرداختن به مسائل روزمره در قالب یادداشتهای ژورنالیستی و مصاحبههای مطبوعاتی، کمتر فرصت تحقیقات آکادمیک را به من میدهد، ولی حرف این دوست عزیز را که از بسیاری جهات مدیون او هستم، نتوانستم زمین بیاندازم و بر آن شدم که ساعاتی را در نیمههای شب وقت بگذارم و درباره انساندوستی در عرفان اسلامی که موضوع بسیار مورد علاقه منست و «لُبّ کلام» آموزههای کانون آینده نگری ایران میباشد، چند صفحهای بطور مستدل و مستند به رشته تحریر درآورم. باید تاکید کنم آموزههای انساندوستانه و نوع گرایانه در همه نحلههای عرفانی کمابیش وجود دارد و تکیه موردی من بر عرفان اسلامی، نه به سبب تعصب روی آیین و مذهب خود و انحصارگرایی دینی، بلکه بدلیل اشراف بیشتری است که روی این آیین دارم.
جایگاه انساندوستی در عرفان اسلامی کجاست؟ آیین اسلام تا چه حد به کرامت انسانی بها داده است؟ اسلام چه نسبتی با فلسفه «اومانیسم» غربی دارد؟ آیا میتوان ارزشهای انسانمدارانه و حقوق بشرخواهانه را از آموزههای اسلام و عرفان اسلامی استخراج کرد؟ اینها سوالاتی است که ذهن بسیاری از مردم جهان را بهویژه پس از رویداد شوم 11 سپتامبر به خود مشغول کرده است.
در این باره باید گفت همه ادیان الهی متفقا انسان را دارای کرامت ذاتی میدانند، و این امر وجه مشترک همه آیینهاست. اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست. قرآن کریم انسان را «خلیفه الله فی الارض»[1] (جانشین خدا بر روی زمین) معرفی میکند. و نیز میفرماید: «و لقد کرمنا بنی آدم»[2] (همانا که به فرزندان آدم کرامت بخشیدیم.)
درباره علت اینکه انسان تا این حد مکرم دانسته شده، سخن بسیار است. اجمالا میتوان گفت انسان حامل بار امانت الهی یا همان «عشق» است که فرشتگان هم از آن بیبهرهاند:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند[3]
در حدیث قدسی وارد شده است: «لا یسعی ارضی و لا سمائی ، ولکن وسعنی قلب عبدی المومن»[4] (زمین و آسمان من گنجایش مرا ندارند، ولی قلب بنده مومنم گنجایش مرا دارد.) و در همین مضمون نقل است که: «قلب المومن عرش الرحمن.»[5] (دل انسان ایماندار، عرش بزرگ خداوند بخشنده است.)
این امانت الهی در نهاد همه انسانها وجود دارد و از اینجاست که حضرت حافظ میفرماید: «در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست.» به فرموده قرآن، خداوند از روح خود در انسان دمیده است.[6] بنابراین همه انسانها از هر نژاد و رنگ و مسلک و مذهب و طبقه و جنسیت دارای کرامت میباشند و وجود همه انسانها مقدس و الهی است. و به همین خاطر در حدیث آمده است که «من عرف نفسه، فقد عرف ربه.»[7] (هر کس نفس خود را بشناسد، همانا خدای خود را شناخته است.) پس اساس خداشناسی، بر شناخت اسرار درونی انسان استوار است.
استاد علامه جلال الدين همايي ذیل عنوان «وجود انساني شاهكار خلقت است.» مينويسد: «وجود انساني شاهكار خلقت است، تا آنجا كه قلمرو ادراك و حدود آگاهي بشر است، جهاني بزرگتر و پرعجايبتر از خود بشر وجود ندارد. در خلقت عالم موجودي عظيمتر و شگفت انگيزتر از انسان نيست... جهان هستي را سرتا پا عالم كبير و انسان را به تنهايي عالم صغير ميگويند. به اين معني كه هر چه در عالم هست، نمونه و نمودارش در وجود انسان نيز هست... آنقدر آثار عجيب شگرف كه در روح انسان منطوي و مندرج است، در هيچ مخلوقي وجود ندارد. چيزي كه هست، اكثر افراد بشر قدر خود را نميدانند و مقام و منزلت آدمي را نميشناسند. و بدين سبب حيات و روحانيت آنها در درجه و منزلت حيوانات و ستوران و چهارپايان باقي ميماند...»[8]
امروزه با توجه به گستردگی تلفات و ویرانی های ناشی از جنگهای بیهوده و بر سر هیچ و پوچ میان ملتها و اقوام و مذاهب گوناگون، مقابله با این آثار ویرانگر، عزم عمومی جهانی و همکاری همه گروه ها را می طلبد و نحلههای عرفانی در ادیان مختلف میتوانند در این زمینه نقش آفرینی مثبت و موثری داشته باشند. مکتب عرفان همه جهانیان و صاحبان ایمان را دعوت به انساندوستی و بازشناسی کرامت انسانی، عشق، صلح و صفا میکند.
عرفان اسلامی نیز به دوستی و مهرورزی به عنوان يك عنصر كارا در روابط فرد با ديگران توجه دارد و خواست آن اين است كه روابط بر اساس محبّت شكل بگيرند. بايد به كسی كه با او هماهنگی و توافق داريم محبت بورزيم و با وی همكاری نمائيم. همين طور به كسی كه با او اختلاف نظر داريم نيز بايد محبت كنيم و خير و هدايت را برای او آرزو كنيم و بكوشيم كه بدی و دشمنی را از قلب او بزدائيم. قلب انسان عارف مسلک نه تنها بايد برای محبت به ديگران بتپد بلكه بايد به همه موجودات عشق بورزد. اگر انسان اينگونه عمل كند به جای اينكه فرهنگ كينه و تنفّر را در جهان بگستراند فرهنگ مهرورزی و دوستی را گسترش ميدهد. كينه و تنفر پيامدی جز تباهی برای انسان و زندگی ندارد.
مهر و محبت نسبت به انسانها و همه موجودات، از مولفههای انسان دوستی در عرفان اسلامی است. قرآن كريم، پيامبر اكرم (ص) را «رحمه للعالمين» معرفي مي كند و مي فرمايد: «نفرستاديم تو را مگر كه مهر و رحمتي باشي براي جهانيان.»[9] يعني نسبت به خطرناك ترين دشمنانت نيز رحمت باشي و به آنان محبت كني.[10] پس اسلام دين محبت و بيان كننده قانون محبت است. از دیدگاه عرفان اسلامی، خداخواهی از انسان دوستی جدایی ناپذیر است و انسان گرایی جدا از خداپرستی غیرممکن است. پیامبر اکرم (ص) چنان «حق الناس» را به «حق الله» گره زدهاند که جدایی ناپذیر هستند. ایشان درد محرومان را حس کردند، نگران دیگران بودند، و هم صدا با گریه ستمدیدگان و رنج کشیدگان عالم گریستند. اینها سیره پیغمبر است. نمیتوان انسان مومن یا عارف مسلکی را در نظر گرفت که نسبت به درد مردم بی درد باشد.
در حدیث است: «التودد الی الناس نصف العقل»[11] (مهر داشتن به مردم، نیمی از خرد است.) و «خیر الناس انفعهم للناس»[12] (بهترین مردم، سودمندترین افراد برای مردم است.) از این گذشته، رسول خدا (ص) همه انسانها را نسبت به سرنوشت جامعه خود مسئول میشناسد و میفرماید: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»[13]
حضرت براي دعوت به اسلام به عيادت فردي يهودي كه او را آزار مي داد رفت و آن يهودي به دليل اين نوع برخورد مسلمان شد.[14] «وحشي» غلام هند را كه قاتل حمزه عموي آن حضرت بود مورد عفو قرار داد و اسلام او را پذيرفت.[15] آنحضرت میفرماید: «اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدره علیه.» [16] (وقتی بر دشمنت غلبه یافتی، عفو و گذشت را در مقابل آن قدرت، سپاس خود قرار ده.) آري، اساس دعوت اسلام، حق گرايي، واقع نگري، منطق، فطرت و انسان دوستي است. قرآن، انسانها را از تفرقه به وحدت، از برادركشي به اخوت، از جهل به علم، از شرك به توحيد، از توحش به تمدن، و از نفس پرستي به خداپرستي دعوت میکند.
کرامت و ارزش انسانی منحصر به مسلمانان نیست و همه انسانها از آن برخوردارند. باید تاکید کرد برخلاف آنچه در باورهای عوام رایج است، قرآن تنها مسلمانان را شایسته رستگاری، و دیگران را کافر و گمراه و بدبخت و بیکرامت ندانسته است. میفرماید: « انّ الّذين آمنو و الّذين هادوا و النّصاري و الصّائبين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربّهم و لا خوف عليهم و لا یحزنون.»[17] (در حقيقت كساني كه (به اسلام) ايمان آورده، و كساني كه يهودي شدند، و مسيحيان و صائبيان، هر كس به خدا و روز واپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد، پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد.)
در روایات آمده است که جنازهای را از کنار پیامبر (ص) عبور دادند و آن حضرت از جا برخاست و ایستاد. گفتند: «یا رسول الله! این جنازه یک یهودی است!» پیامبر متغیر شده و میفرماید: «مگر انسانی نبوده است؟!»[18]
انسان موجودي است كه از سوي آفريننده خود شرافت يافته و شرافت او صرف نظر از دين و عقيده او ثابت است. شیخ اکبر محیی الدین ابن عربي در اين زمينه به سيرت پيامبر در برخاستن جهت تعظيم و احترام به جنازه يهودي اشاره ميكند؛ به دليل «انسان» بودن او... ابن عربی ميگويد آيا شما پيامبر (ص) را نميبينيد كه براي جنازه يهودي بر ميخيزد. به حضرت گفته شد كه جنازه از آن فردي يهودي است. پيامبر گفت: آيا او يك نفس نيست؟ بنابراين چه انگيزهاي جز آن وجود داشت كه پيامبر براي تكريم و تعظيم شرف و جايگاهش از جا برخاست؟ جز شرف چه چيزي ميتواند باشد كه همان دميدن روح خدايي در او است؟ اين نفس از همان جهان با شرافت ملكوتي و روحاني و پاكي است.[19]
و نقل شده است كه امام صادق در يكى از مسافرتها مردى را مشاهده كرد كه در گوشه اى افتاده. به يار همسفرش گفت: گمان مى كنم اين مرد تشنه باشد؛ او را سيراب كنید. وى به بالين او آمد و ناگهان برگشت. حضرت گفت: سيرابش كردى؟ پاسخ داد: نه، مردى يهودى است. امام صادق از شنيدن اين سخن حالش دگرگون شد و به حالت خشم فرمود: باشد, مگر انسان نيست؟![20]
همچنین اسلام مخالف ناسیونالیسم و تعصب ملی و نژادی است. پیامبر (ص) در آخرین خطبه حج خود تصریح فرمودهاند که: «ایها الناس، ان ربکم واحد و ان اباکم واحد. کلکم لآدم و آدم من تراب. اکرمکم عند الله اتقیکم و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی. الا هل بلغت؟ اللهم فاشهد.» [21] (ای مردم، بیگمان آفریدگار شما یکی است و پدر شما نیز یکی است و همگان فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است و در پیشگاه خداوند گرامیترین شما پرهیزگارترین شماست. هیج عربی بر غیر عرب برتری ندارد، جز از رهگذر پرهیزگاری. هان! آیا پیام حق را بگذاردم؟ بارخدایا تو گواه باش.)
احترام و محبت به نوع بشر، دوست و دشمن نمیشناسد. یک فرد عارف مسلک نسبت به همه انسانها عشق میورزد و برای همه کرامت انسانی قائل است. ابن ملجم مرادی از سختترین دشمنان مولای عارفان علی بود. علی پیش بینی کرده بود که به دست او به شهادت خواهد رسید. درباره او بود که علی گفت: «ارید حیاته و یرید قتلی.» من میخواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم، اما او میخواهد مرا بکشد. من به او علاقه و محبت دارم اما او با من دشمن است و کینه میورزد.[22]
عشق به خدا و نوع بشر، مفهوم ويژهاي در مكتب عرفاني دارد كه به وسيله ابن عربي تبلور يافت و با عارفان بزرگي در صحنه تمدن اسلامي همچون مولانا جلال الدين رومي و عطار و حافظ و سعدي شيرازي تداوم پیدا کرد. اين مكتب داراي پيام انساني بزرگي است كه در صورت ارائه خوب آن ميتواند همه بشر را گرد خود جمع كند. حدیث معروفی از امامان باقر، صادق و رضا (ع) آمده است که میفرمایند: «هل الدین الا الحب؟»[23] (آیا دین چیزی جز مهر و محبت است؟) این حدیث شریف، زیباترین تعریف را از ماهیت دین اسلام بیان میکند و مضمون این حدیث در آثار منظوم و منثور صوفیان و عارفان اسلامی جاری و ساری است.
گرايش انساني عارفان آنها را از انديشه مردسالاري دور كرده و چنين گرايشي باعث شده است براي امكان رسيدن به كمال انساني، مرد و زن را برابر بدانند. ابن عربي در اين زمينه ميگويد: انسانيت چون حقيقتي است كه شامل مرد و زن ميشود؛ پس در اصل انسانيت، مردان بر زنان برتري ندارند.[24] اين گرايش در فقه آنها نيز انعكاس يافته است؛ چون امامت زن را براي مردان در نماز جايز دانستهاند.[25]
عرفان اسلامی برنامه تکامل انسان است و اصلي ترين عناصر اين برنامه محبت است؛ از نظر عرفان اسلامی، بيشترين نقش را در سامان دهي جامعه آرماني انساني محبت دارد؛ با نگاهي اجمالي بر برخي آيات قرآن و روايات آشکار مي شود که جامعه مطلوب انساني در اسلام جامعهاي است که بر اساس محبت مردم نسبت به يکديگر شکل بگيرد و هيچ چيز مانند محبت، در سامان دهي جامعه دلخواه انساني کارساز نيست و آن مؤثرترين عنصر پرورش انسانهاي شايسته و کارآمدترين ابزار پيشبرد اهداف فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. در مقابل محبت، عداوت است که هيچ چيز مانند آن براي جامعه خطرناک نيست؛ تلخي عداوت، همه شيريني هاي زندگي را در کام انسان، تلخ مي کند و مانع پيشرفت جامعه در زمينه هاي گوناگون است و جامعه اي که گرفتار اين آفت خطرناک شود، راهي جز انحطاط و سقوط در پيش ندارد و لذا، ديني که خود را بر پايه محبت استوار مي داند، عداوت را ضد دين معرفي مي کند. در حدیث است که «نرمی میمنت دارد و خشونت نحوست.»[26] و یا این حدیث که میفرماید: «نرمی روی هر چه گذاشته شد آن را زینت داد و از هر چه برداشته شد، زشتش ساخت.»[27] و یا این حدیث که میفرماید: «در نرمی، زیادی و برکت است و هر که از نرمی محروم شد از خیر محروم گشت.»[28]
از نظر مولای عارفان حضرت علي همه انسانها در همه جوامع و اعصار، بدون هيچ گونه تبعيض از شايستهترين حقوق برخوردارند.[29] محتواي فرمان حضرت به مالك اشتر[30] به گونهاي روشن بر اين معنا دلالت دارد. واژههای «ناس»، «رعيت» و «عامه» و بيان مشابهت مردم در خلقت، همه گوياي اين واقعيت است. از ديدگاه علي بن ابيطالب، حاكم اسلامي موظف به اعمال محبت و لطف در مورد همه مردم و از جمله اقليتها ميباشد. او نبايد حالت درندهخويي داشته باشد و خوردن رعيت خويش را غنيمت شمارد.[31] در اين مكتب، مردم بر دو نوعند: يا برادر ديني حاكم و يا نظير او در خلقت. پس جاي رفتارهاي غير انساني نسبت به آنها وجود ندارد. اين اصل، از دستور حضرتش به مالك درباره لزوم رحمت و محبت قابل استفاده است. در اين بين، آنان كه به يكي از اديان حقه مانند يهود و نصارا و زرتشت و... معتقدند، از حقوق ویژهای برخوردارند. اين گروهها ميتوانند ارتباطات رسمي در شكل قرار داد ذمه با مسلمانان برقرار نمايند. اين وضعيت ،حتي نسبت به اديان ساختگي، مادام كه به مسلمانان، حكومت اسلامي و ساير انسانها صدمه نرسانند، ميتواند اجرا گردد.[32] پیامبر (ص) درباره غیر مسلمانانی که با مسلمانان در صلح هستند (ذمیها) سفارش اکید فرموده و تصریح کردهاند: «من آذی ذمیا فقد آذانی» (هر کس یک ذمی را بیازارد، همانا که مرا آزرده است.) و «من آذی ذمیا فانا خصمه یوم القیامه» (هر کس یک ذمی را بیازارد، من در روز قیامت دشمن او هستم.) امام ابن قیم جوزیه کتاب مستقلی با نام احکام اهل الذمه دارد و بسیاری از این نوع روایات را جمع آوری کرده است.
پیشوایان اسلام به ما میآموزند که در محبت به مردم آنچنان باشیم که هر چیزی که برای خود می پسندیم را برای دیگری بپسندیم و هرچه برای خود نمی پسندیم برای دیگری مپسندیم.[33] این، یکی از والاترین آموزههای اخلاقی است که اسلام ارائه میکند.
از دیدگاه عارفان، هیچ کرامتی برای سالک بالاتر از انساندوستی و مردمداری نیست؛ و کرامات و خوارق عاداتی همانند روی آب راه رفتن و یا در هوا پریدن، هرگز به پایه آن نمیرسد. در اینباره از خواجه عبدالله انصاری نقلست که میگفت: «اگر بر آب روی، خسی باشی. اگر در هوا بپری، مگسی باشی. دل بدست آر تا کسی باشی.»[34]
شیخ سری سقطی[35]، لذت ناشی از خدمت و محبت به دیگران را چنین تعریف میکند: روز عیدی شیخ معروف کرخی[36] را دیدم که هسته خرما برمیچیند. گفتم یا شیخ! اینها را چه میکنی؟ فرمود: کودکی یتیم دیدم که گریه می کرد که یتیمم و مانند سایر کودکان جامه نو ندارم. هسته خرما برمیچینم که بفروشم و برایش گردو بخرم که بازی کرده دلش خوش شود، گفتم: اجازه ده من این مهم را انجام دهم. اجازه داد، من کودک را به خانه بردم و جامه نو پوشاندم و شاد کردم در حال نوری در دل من پیدا شد، و حالم دگرگون شد و بسا سِرّ که بر من هویدا گردید.[37]
معروف کرخی به ما میآموزد که همانند سیره عیسی مسیح (ع) باید نسبت به فاسقان و گنهکاران نیز محبت و رافت داشت باشیم. در این باره نقل است که: روزی با جمعی میرفت، عدهای از جوانان در فساد و منکر بودند و به لب دجله رسیدند. یاران به معروف گفتند: یا شیخ! دعا کن که خداوند همه اینها را غرق کند تا شومی ایشان منقطع شود! معروف گفت: دستها را بلند کنید. سپس گفت: الهی! همینطور که در این جهان آنها را خوش میداری، در آن جهان هم به آنها عیش خوش بده. یاران متعجب ماندند و گفتند: یا شیخ! ما راز این دعا را نمیدانیم! گفت: صبر کنید، مشخص میشود. آن جوانان وقتی شیخ را دیدند، شراب ریختند و گریه بر آنها افتاد و به دست و پای شیخ افتادند و توبه کردند. شیخ گفت: «دیدید که مراد حاصل شد بدون غرق شدن کسی و اینکه رنجی به کسی برسد!»[38]
به عرفای متاخرتر هم بپردازیم:
نزد حضرت مولانا گفتند: قاضي عزالدين سلام ميرساند و همواره حمد و ثناي شما را ميگويد. مولانا فرمود: اگر كسي در حق كسي نيك گويد، آن خير و نيكي به وي عايد ميشود و در حقيقت آن حمد و ثنا به خود ميگويد. نظير اين چنان باشد كه كسي گرد خانه خود گلستان و ريحان كارد. هر باري كه نظر كند، گل و ريحان بيند. او دايما در بهشت باشد. چون خو كرد به خير گفتن مردمان. چون به خير يكي مشغول شد، آن كس محبوب وي شد. و چون از وي يادش آمد، محبوب را ياد آورده باشد. و ياد آوردن محبوب، گل و گلستان است و روح و راحت است. و چون بد يكي گفت، آن كس در نظر او مبغوض شد. چون از او ياد كند و خيال او پيش آيد، چنان است كه مار يا كژدم يا خار و خاشاك در نظر او پيش آمد!
اكنون چون ميتواني كه شب و روز گل و گلستان بيني، و رياض ارم بيني، چرا در ميان خارستان و مارستان گردي؟! همه را دوست دار تا هميشه در گل و گلستان باشي![39]
حضرت سعدی با شیرینترین و عالیترین بیان ممکن، مفهوم انساندوستی در عرفان اسلامی را نشان میدهد. آنجا که میفرماید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
شایان ذکر است که مضمون این اشعار که امروزه در کنار منشور حقوق بشر کورش کبیر زینت بخش سردر سازمان ملل متحد است، از یک حدیث نبوی گرفته شده است که میفرماید: «مثل المومنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی»[40] (مَثَل مردان با ایمان در دوستی و رحم و عطوفت به یکدیگر مانند بدن است که اگر عضوی از آن از درد شکایت کند، بقیه اعضا، آنرا به نخوابیدن شب و تب و ناراحتی پاسخ دهند.)
از دیدگاه حضرت سعدی –و همه عارفان- عشق به خداوند منجر به عشق به همه موجودات و بویژه انسانها –که نماینده خدا روی زمینند- میشود:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
و لذا، برترین عبادت را خدمت به مردم میشمارد:
عبادت بجز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
نقل است که یکبار شیخ ابوسعید ابوالخیر در خانقاهش میفرمود: اینهمه دُرّ و گوهر ریخته است! چرا جمع نمیکنید؟! گفتند: کدام در و گوهر؟ گفت: «خدمت! خدمت!» بايزيد بسطامي نيز ميگويد: «نزديكترين خلايق به حق آن است كه بار خلق بيش كشد و خوي خوش دارد.»[41]
این نکته نیز لازم به ذکر است که اصل انسان دوستی عرفان اسلامی در دو چهره متبلور میگردد: یکی در مساعدت و همیاری جهت رفع نیازهای مادی و حل مشکلات زندگی مردم و رنج و فقر و بیماری و مانند آن؛ و دیگری، تلاش در جهت نجات انسانها از گمراهی و فساد و انحراف و تغذیه روحی و مشعل داری جهت هدایتبندگان خدا که در عنوان «محبت و هدایت» خلاصه میشود . هرچند در تعالیم عرفانی و اسلامی (و همچنین نحله های عرفانی سایر ادیان) این دو مطلب مورد اهتمام قرار گرفته و راهکارهای مناسب برای دستیابی به مقاصد مادی و معنوی ارائه گردیده است، اما ارزش معنوی هدایت و نجات از انحطاط روحی را با مساعدتهای مادی نمیتوان قیاس گرفت؛ که یکی قوت تن و دیگری توشه جان است. یکی تامین کننده حیات مادی است و دیگری تامین کننده حیات معنوی، و به همان نسبت که معنویتبر مادیت ترجیح و برتری دارد، خدمات معنوی و روحی بر خدمات مادی فضیلت و برتری بیشتری دارد. انسان هنگامی که در مییابد به حقیقت رسیده است یا لااقل پرتویی از حقیقت را درک کرده است، وظیفه دارد راه را به سایر همنوعان خویش نیز نشان دهد. حضرت حافظ در این زمینه به زیبایی میفرماید:
من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم!
احمد عبدالحسینیان پژوهشگر برجسته تطبیقی ادیان، سالها پیش در مقالهای آورده بود: «ميتوان گفت در نزد عرفاي اسلامي هيچ حركتي به اندازة تلاش براي گسترش صلح در جهان پسنديدهتر و نيكوتر نيست. صلح نيز تنها در پرتو عشق و محبت است كه گسترش مييابد. حضرت موسي بن جعفر در اين باره ميفرمايند: «تمام ملل و اقوام روي زمين ميتوانند پيوسته در رحمت و اسايش بسر برند، مادامي كه همة مردم بشردوست باشند و بنام انسانيت به يكديگر ابراز محبت نمايند.» در اسلام عارف كسي است كه براي گسترش محبت در ميان انسانها و توسعة عشق الهي از هيچ سختي فروگذار نباشد.»[42]
مبحث انساندوستی در عرفان اسلامی، چنان پردامنه است که پردازش مبسوط به آن، هرگز در این کوته سخن مسیر نیست و تالیف چند جلد کتاب حجیم را میطلبد. لذا شرح و بسط این مطلب را به آینده موکول میکنم و در خاتمه تاکید مینمایم که ما باید افکار و منطق قتل، خشونت، کشتار، تباهی، ویرانگری، نفی یکدیگر، تصفیه نژادی، اهانت، تمدن ستیزی، زن ستیزی و غیره را از نهادهای جامعه تدریجاً و به طور مسالمتآمیز کاهش و بالاخره برطرف سازیم و جای آن را به حیات مسالمتآمیز عقلانی، بشر دوستی، تمدن پروری، تفاهم انسانی، همسازگرایی فرهنگ و زبان، همکاری مشترک، گفتمان و مفاهمه و همسویی لازم مذهبی – دینی، و ... بالاخره به فرهنگ انسان سالاری در کره زمین دهیم.